در دهکده ای اطراف لندن، در سده 13، در خانواده ای هفت سر عائله چشم به جهان گشود.در آن ده، گرینگوت تک و تنها نبود. میان انبوهی از برادران و خواهران خود او به بی هنری و بی ادبی، بیکار و بی عار بودن مشهور شد ، مادرش هم مخ آن را بکار نگرفت که او را از خانه به بیرون بکشد و به دام بیاندازد، هیچ رهنمودی هم از هیچ فرد دانایی نبود؛ پس پدرش با تیپ پا آن را به بیرون پرت کرد تا مانند یک گرگ بالان دیده راه و رسم زندگی را بیاموزد.بلافاصله وارد بازار دیاگون گشت و بعد از مدتی ربا خواری و مشارکت با مفاسدین اقتصادی و مافیا ها، پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی کرد و اعتباری برای خود دست و پا کرد و به داد و ستد پرداخت. تا اینکه در سال 1474 بانکی تاسیس نمود و به احترام خودش نامش را گرینگوتز نهاد.در این راه با گابلینی بنام لَری آشنا شد و به عنوان معاون و دستیارش استخدامش کرد، اغلب کارهایش را او انجام میدهد و متملق درجه یک است.در زندگیش بار ها پایش به دادگاه به دلیل فساد و تبانی و کلاهبرداری و جمله جرایم دیگر باز شد، ولی بطور عجیبی که معمولاً با گمشدن قضات یا استعفا آنها از پرونده یا حکم شتاب زده آنها مبنی بر بی گناهی گرینگوت اتفاق می افتاد، رای نهایی به نفع او ناکام می ماند یا تبرئه میشد، او این احکام را پیروزی حق بر باطل میداند و شایعات را قویا تکذیب میکند.با همه این تفاسیر مردم بانک گرینگوتز را مکانی امن و قابل اعتماد برای نگه داشتن سرمایه خود میدانند، اما این به شرطی است که حواسشان جمع باشد.
توضیحات فانکو پاپ گریپهوک Harry Potter - Griphook (193):